اللهم الرزقنا

غروب روز دلگیری، دلم غرق پریشانی
هوا هم مثل چشمم سرخ بود و خیس و بارانی
من و دلتنگی و غربت، دلی غرق پریشانی

نمیدانستم از کی آمدم بیرون!؟ کجا هستم؟

نمیشد پیش این مردم نشست و درد دل کرد
نمیشد قفل غمها را شکست و درد دل کرد

که ناگه آمد از نزدیکی ام آوای زیبای دل انگیزی
که گویی بند بر این رشته های پاره میزد
تو گویی که خدا از عرش بهر هر کسی که گشته آواره میزد
و یا از بهر هر بیچاره ای میزد

نمیدانستم از کی آمدم بیرون!؟ کجا هستم؟

دلم پر غم که ناگه دیدم آنجا راز بس که غرق غم بودم نفهمیدم چگونه
نزدیک حرم بودم!؟

و نزدیک اذان بود
و آوای دل انگیزی که گویی حق از عرش بهر مردم بیچاره میزد
اذان بود و حرم نقاره میزد...

دلم طاقت نیاورد
ایستاده نه، به روی سنگ فرش صحن افتادم

صدا دادم: سلام ای ضامن آهو
ببین بیچاره ام، آقا
برس بر داد من، آقا
که من بیچاره ام، آقا

که ناگه یک کبوتر با صدای بالهای خود سکوتم را شکست
کبوتر، ناز و سرمست
کنار حوض آن صحن حرم بنشست

کبوتر تشنه بود و آب میخورد
دل من بین سینه تاب میخورد

صدایش کردم و گفتم: کبوتر! خوش به حالت
چه جایی می زنی پر! خوش به حالت

دلم میخواست آقا مثل تو اینجا به من هم لانه میداد
خودش با دستهای مهربانش به من هم لانه میداد

دلم میخواست من هم مثل تو پرواز میکردم
به روی گنبد زردش پرم را باز میکردم
و یا با بالهایم پرچم سبز حرم را ناز میکردم

کبوتر! دارم از تو یک سؤال
کبوتر! راستی جایی جز این صحن و سرا رفتی؟
اگر رفتی، بگو که تا کجا رفتی؟
چه میدانی که دردم چیست؟
اصلا تا به حالا تو به عمرت کربلا رفتی؟

کبوتر! از سر شب تا کنون در فکر آنجایم
اگر که جان ندادم، چون که من هم پیش آقایم

کبوتر! تویی که لانه ات بر عرش دنیاست
تویی که صاحبت فرزند زهرا(س)ست

برو پیشش بگو: آقا! گدایت بی قرار است
از آن روزی که رفته کربلا چشم انتظار است
برو پیشش بگو: آقا! گدایت سخت اندر شور و شین است
برو پیشش بگو: آقا! گدایت سخت دلتنگ حسین است

http://shiaphoto.persiangig.com/imags/karbala/karbala3.jpg

      خیلی خوشحالم....
     با بچه های هیئتمون کلید سفر به کربلا رو زدیم...

اخوی عطر بزن (طنز جبهه)

اخوی بیا عطر بزن

شب جمعه بود

بچه ها جمع شده بودند تو سنگر برای دعای کمیل
چراغارو خاموش کردند
مجلس حال و هوای خاصی گرفته بود هر کسی
زیر لب زمزمه می کرد و اشک میریخت
یه دفعه اومد گفت اخوی بفرما
عطر بزن ...ثواب داره
- اخه الان وقتشه؟
بزن اخوی ..بو بد میدی ..امام زمان نمیاد تو مجلسمونا
بزن به صورتت کلی هم ثواب داره
بعد دعا که چراغا رو روشن کردند
صورت همه سیاه بود
تو عطر جوهر ریخته بود...

بچه ها م یه جشن پتوی حسابی براش گرفتند..

http://www.mofidnews.com/upload/59_jebhe-tanz.jpg

وبلاگ جدید از گروه نسل جوان

اینم یه وبلاگ تازه تاسیس من که دوست داشتید لینکش کنید.

تو این وبلاگ جدیدم سعی میکنم احکام شرعی مورد نیاز روز رو بگم. حداقل برای یادآوری.


چاقویی كه فعلا در حال بریدن دست و پا و سر  است.  

می‌گویند ماهواره یك وسیله‌ای است كه هم می‌توان از آن استفاده درست كرد و هم نادرست؛ اگر بر فرض هم بتوان از ماهواره در عالم امكان استفاده خوبی هم كرد ولی آن چیزی كه در عالم واقع در حال تحقق است، غیر از این است و مانند چاقویی است كه فعلا در حال بریدن دست و پا و سر  است.
 
اگر الان اما ماهواره را یك عنصر دو منظوره حساب كنیم به نظر می رسد مقداری نگاه ساده‌اندیشانه به ماهواره داشته‌ایم. اینكه چرا باید به موضوع ماهواره به طور مفصل پرداخت شود آن هم در قشر مذهبی نیاز به توضیح دارد.
http://farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/12-07-01/1874-3109.jpg

icon

ادامه نوشته

عیادت رهبر انقلاب از علامه حسن‌زاده آملی (حفظه الله)

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (حفظه الله) عصر روز (یكشنبه) با حضور در یكی از بیمارستان‌های تهران از آیت‌الله حسن‌زاده آملی (حفظه الله) عیادت كردند.رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار در جریان مداوای آیت الله حسن‌زاده آملی (حفظه الله) قرار گرفتند و سلامتی ایشان را از خداوند متعال مسألت كردند.


[تصویر: allameh_rahbari3.jpg]

این هادی منه!!

مزار این شهید معروف کجاست

با دیدن تصاویر شهدا،به يك عكس خيره شد و ناگهان فرياد زد كه این «هادی» من است. من با دستان خودم این کلاه را برایش بافتم.

 
سالهاست عکسی از یک شهید را در صفحات مختلف اینترنتی، وبلاگ‌ها، سایت‌ها و حتی بر دیوارهای شهرها می‌بینیم. عکس شهیدی که با لباس بارانی آبی خود و کلاهی که به گفته مادرش او برای فرزندش بافته است، از مظلومیت شهدایمان در دل صحراهای جنوب سخن می‌گوید.
 
 
به گزارش ايسنا، هادی ثنایی‌مقدم يازدهم تيرماه 1351 در شهرستان لنگرود بدنیا آمد. این نوجوان بسیجی روز 23 دي‌ماه سال 1365 در منطقه عملیاتی «شلمچه» به شهادت رسيد اما پيكرش هيچگاه بازنگشت. همرزمان او از نحوه شهادتش بر اثر اصابت مستقیم تير می‌گویند يادآور مي‌شوند كه هادی به همراه تعداد زیادی از شهدا به کنار جاده انتقال داده شد. پارچه سفید به همراه چوبی در کنار او قرار داده شد تا آمبولانس‌ها راحت او را پیدا کنند و به عقب برگردانند. آنها از آن محل دور شدند، آمبولانس‌ها تعدادی از شهدا را به سمت پشت خط آورد ولی خبری از پيكر هادی نبود.
 
تا به امروز کسی نفهمیده است بر سر پيكر شهيد هادی ثنايي‌مقدم چه آمده است؟. عده‌ای می‌گویند احتمال دارد گلوله خمپاره‌ای به کنار پيكرش خورده و او را در زير خاک پنهان كرده و همین امر باعث شده است كه آمبولانس‌ها او را پیدا نکنند.
 
سال‌ها از این ماجرا گذشت و از هادی تنها یک مزار خالی در شهرمان باقی ماند. در یکی از روزها مادر شهید به زیارت مزار فرزندش به گلزار شهدا می‌رود و پس از دعا و فاتحه از جای خود بلند می‌شود. ظاهرا در گلزار شهدا، نمایشگاه عکسی از شهدای کشورمان برپا بوده است. مادر شهید ثنايي‌مقدم به تصاویر شهدا نگاه می‌کند و به يك عكس خيره مي‌شود و ناگهان فریاد می‌زند این هادی منه.... این هادی منه... .
 
خانواده‌هاي شهدای حاضر در گلزار شهدا دور او جمع مي‌شوند. کسی نمی‌دانست چه اتفاقی افتاده است. مادر شهید به سمت مسئول نمایشگاه می‌رود و می‌گوید این عکس را از کجا آورده‌اید؟، چه کسی این عکس را گرفته است؟ آنها نمی‌دانستند صاحب این عکس و عکاس آن کیست. اما مادر شهيد مي‌گويد: این هادی منه... من با دستان خودم این کلاه را برای او بافتم. این هادی منه... .

میلاد امام رضا(علیه السلام)

http://s1.picofile.com/file/7510586662/babol2011_16.gifhttp://s1.picofile.com/file/7510587953/babol2011_20.gif

سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم

چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

***

در بزم وصال تو نگویم زکم و بیش

چون آینه خو کرده به ویرانی خویشم

***

لب باز نکردم به خروشی و فغانی

من محرم راز دل طوفانی خویشم

***

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی

عمریست پشیمان زپشیمانی خویشم

***

از شوق شکرخند لبش جان نسپردم

شرمنده جانان زگران جانی خویشم

***

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر

افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

***

هر چند امین، بسته دنیا نیم اما

دلبسته یاران خراسانی خویشم

حضرت آیه الله خامنه ای

وداع فرزند هاشمی با آیت الله، لحظاتی قبل از عزیمت به اوین + فیلم

برگرفته از وبلاگ نسل جوان

مهدی هاشمی فرزند اکبر آقا پس از آنکه شب گذشته وارد تهران شد، امروز برای پاسخگویی به اتهامات به دادسرای امنیت رفت. فرزند آیت الله پیش از رفتن به دادسرا و در حالی که بازداشتش قابل پیش بینی بود، با پدر خداحافظی کرد.

فیلم کوتاه این وداع را که برای بازتاب ارسال شده، در ادامه می بینید. هاشمی آیه «ان الذی فرض علیک القران لرادک الی معاد فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین» را که به دعای سفر مشهور است و مرسوم است در گوش مسافر بخوانند، تلاوت می کند.

دانلود

من بعنوان یک فرزند شهید از زندان رفتن فرزندانتان بسیار ناراحتم ولی چه کنیم این چرخ روز گار است . راستی یادتان است که....
ادامه نوشته