تصویر حضرت آقا با فرزند شهید احمدی روشن

سلام آقاجون! من چارسالمه. من شما رو خیلی دوست دارم. خیلی خوشحالم که امشب اومدی خونمون. فقط نمی دونم چرا بابا مصطفام هنوز نیومده.
مامانم میگه بابات رفته یه مسافرت و شاید به این زودی ها نیاد. اما
نمی دونم چرا وقتی این حرفو به من می زنه روشو از من برمی گردونه و شونه
هاش تکون می خوره و بعد که من می رم تا از جلو صورتشو ببینم، چشماش خیلی
قرمز شده و صورتش هم خیسه!
این روزا مامانم خیلی صورتشو می شوره.نمی دونم چرا نگاش یا به منه یا به قاب های رو تاقچه و یا به در خونمون که بابا زنگ بزنه.
پ.ن:برای سلامتی و طول عمر آقا و فرزند شهید احمدی روشن دعا کنید.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 0:26 توسط نوشته شده توسط: غریب
|
